خانه / پندر / آداب و رسوم / اینجا پندر است

اینجا پندر است

اینجا پندر است

دل نوشته ای از علی رضایی پندری | اینجا پندر است.سرزمین مردمان بی ادعایی که از زمستانهای سرد و برفی اش، در تابستان و در کمر کش  همین کوه های استوار محصولاتی را پرورش میدادند که اگر می دیدیم باورمان نمی شدغروب را به طلوع می رساندند، بدون برق و لامپ و تلویزیون و اینترنت و ماهواره.چراغ موشی و لمپا و چراغ گردسوز، دیگر عتیقه شده اند و جای خود را به چراغ های اضطراری و لامپ های کم مصرف و پر مصرف عجیبی داده اند.

کشمون پندر
کشمون پندر

در بالای ده جز استخر چیزی نداشتند.از منبع آب و سدپرآب خبری نبود.آب آزاد بود و هر وقت نگاهش را به بالا می انداخت آسمان آبی سخاوتمند را می دید.مثل الان نبود که داخل لوله های سیمانی و پلی اتیلنی باشد.پرنده ها و حیوانات هر وقت تشنه می شدند، لازم نبود فکر کنند که کجا می توانند آب پیدا کنند، به ته دره می آمدند و آب می خوردند. چاربیدیوگ برای روستای ما شده بود مثل چهار باغ برای اصفهانی ها.از آن زمان که آن بیدها را زنده زنده آتش زدند ، درختان باغمان،،،  نه درختان باغ هایمان یکی پس از دیگری زیر نور خورشید سوخت.
از آن زمان که سخودی ها آمدند و با رضایت ما، سپیدارها و کبوترها را با اره های پرسروصدای خود بریدند و بردند ، دیگر خنکی چله های تابستانمان کم رنگ شدکوچه هایمان را بگو…..

کوچه هایمان آسفالت و پشت بام ها هم ایزوگام نبود ، به جایش برف بود و باران.پشت بام ها سالی چند بار پشت بیل می خوردند و چند سالی یک بار هم کاه گل تازه. باران که می آمد بوی نم کاه گل پشت بام ها،،، کوچه ها را پر می کرد، اما حالا ایزوگام بوی هیچ چیز را نمی دهد. تازگی ها هم کوچه ها را مثل کوچه پس کوچه های لندن و پاریس سنگفرش کرده اند تا در زمستان آنهایی که تشت و لگنی پر از شلغم در دست دارند ، و برای شستن رهسپار چشموگ هستند  گارامبستی بر زمین بخورند و آنها هم که لگنی ندارند، با لگن خودشان سنگ ها را نوازش کنند. ماشی و لاکی و سنجدی و فیروزه ای را خوب یادم هست.در کوچه و  در زیر هر پنجره ای که رد می شدی صدای نقش گفتن به گوش می رسید. سه اشکی جاخود…چین،،،،دوهش سورمه ای پیشرف …چین،،،بلند شو پوپوله بکش. کلوزار و برپاکی را کجا گذاشتی؟  اما حالا از این ها کمتر خبر است.

مشغله های دیگری دارند.درس می خوانند،رانندگی می کنند.،،،آن قبل ترها فقط وقتی که به خانه شوهرمی رفتند ، سوار الاغ می شدند، اما حالا همه چیزسوار می شوند و نود درصد تصادفات را باعث. حالا هر وقت که به راننده ی زنی که بد رانندگی  می کند می گویند  الاغ سوار، یاد آن الاغ عروسی می افتم .

حالا همه گوشی لمسی آنچنانی دارند. کوچک و بزرگ فرقی نمیکند . برای به کار گماردن کارگران بی کار شده ی کلش اف کلنز نیمه شب از خواب بیدار میشوند تا مبادا  از بقیه دنبال بیفتند و برای نماز صبحشان. ……

یک چیز دیگر ،، آن قدیم ها اگر دعوایی بود که بود،،جلوی چشم بود و در روز روشن.کسی دستمال و شال دور کدمبه اش نمی بست. آخر شتر سواری که دولا دولا نمی شود.قبل از جنگ و دعوا رجز خوانی داشتند و مردم برای تماشا و در آخر سر برای جدا کردنشان جمع می شدند.اما حالا چه،؟    از قبل نقشه می کشند، برق ها را قطع می کنند و خنجر از پشت می زنندآنموقع ها وقتی بر سر آب یا زمینی مشاجره ای می شد، کد خدا همه چیز را فیصله می داد و تمام می شد. اما حالا چه ،. آب و زمین و هر چه که بشود خورد را می خورند و دادگاه بین المللی لاهه هم به نظر می رسد کاری از پیش نبرد.

هر روز جاده های ده لاغر تر میشوند و زمین های کنارشان چاق تر . فلسفه اش را نمیدانم ولی بر اساس قانون پایستگی ماده از خدا بیامرز نیوتن ماده به ماده تبدیل میشود ولی هرگز از بین نمیرود، ، زمین هم ماده است دیگر….. بی خیال. .

چوشی های حاج عالم و حاج عباس و مش کریم را یادتان هست.مردم اگر تا قم و مشهد می رفتند،با چوشی همه بخ می شدند، کربلا و مکه که جای خود داشت.حالا هم ،،، شاید بفهمی ،،که همسایه ات رفته زیارت و برگشته

روستای پندر از نمای سر کپ
روستای پندر از نمای سر کپ

.

این روز ها که آب را در منبع بالای ده جمع میکنند و با لوله به همه ی خانه ها و جای جای روستا میفرستند تا پیر تر ها و سالخورده ها کمتر مجبور باشند کمتر رنج کشیده و خود را به سر چشموگ کم آب برسانند، ، هنوز هم در روستای عزیزمان مردمانی هستند که آن پایین دستها برای آب دادن درخت و سبزی خوردن و کدو بادمجان حق را ناحق میکنند و حق الناس بر گردن خود میگذارند و ککشان هم نمیگزد که
و من یعمل مثقال ذره شرا یره

راستی مگر آنها نمیدانند که دیگر حمام عمومی در روستا نیست. مگر نمیدانند که اگر آب قطع شود و فردی به اجبار با تنی ناپاک و آلوده صبح را به شب برساند گناهش را آنها به دوش خواهند کشید.  ما با خودمان چه میکنیم.  مگر ما شیعه و پیرو قرآن نیستیم.  مگر خداوند در قرآنش یاد آوری نکرد که 《با دست خود، ،،، خود را به هلاکت نیندازید. هیچ وقت دیر نیست. بیایید تجدیدنظری کنیم در اعمال و رفتار و گفتارمان.

و در آخر آن نویسنده معروف راست گفت که از ماست که بر ماست.   این را هم برای همه گفته باشم که    این چنین نمی شد،،، اگر اینچنین نمی شد.

نویسنده: علی رضایی پندری

درباره حمید رضا جلالی پندری

حمید رضا جلالی پندری/ مدیریت وبسایت و کانال رسمی روستای پندر/ ایمیل:hamidreza@pandariya.ir شماره تماس: 09132504543

موارد جالب

صعود کوهنوردان یزدی به قله کُپ

🏔 صعود سراسری کوهنوردان استان یزد به قله ۳۳۸۰ متری کُپ روستای پندر ۱۲ بهمن …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *